آداب و رسوم خانوادگي

اين بخش شامل تعدادي از آداب و رسومِ معمول در طهران قديم و در خاندان حاج محمد موسي تاجر طهراني است كه توسط اعضاي محترم خاندان بتدريج (از اواخر سال ١٣٩٤ تا به امروز) به اشتراك گذاشته شده است:

 

الف: مراسم سال نو از چهار شنبه سوري تا تحويل سال نو، ديد و بازديد ها و ١٣ بدر

خانم فريده آريان طباطبائي:

من فریده اریان نوه دختری حاج میرزا علی محسنی و دختر حاجیه مرضیه محسنی هستم. خاطره ای دارم از پدر بزرگم. حدود چهار الی پنج ساله بودم عید نوروز به منزلشان رفتیم، داخل حیاط ایستاده بودند. ظاهرا قبل از ورود من وخواهرانم به بعضی از بچه ها نفری ده شاهی عیدی داده بودند بقیه بچه ها دستهایشان را بسوی پدر بزرگ دراز کرده بودند و همنوا بایکدیگر میگفتند حاج اقا عیدی …حاج اقا عیدی …

خانم فريده آريان طباطبائي:
خدا رحمت کند حاج حسن اقا محسنی دایی بزرگوارمان را. یادم نمیرود دربچگی؛ عید نوروز ها و منزل امیریه ايشانرا. گلهای بنفشه درباغچه حیاط و اسکناس دو تومانی نو .اخرین عید نوروزی که حدودا سال ٥٨ بود، اینبار باشوهر م وفرزندانم. مجددا ايشان به همه از کوچک تا بزرگ اسکناس های نو صد تومانی عيدي دادند.

خانم سپيده السادات سعيدي:

درمورد سیزده بدر؛ اقاجون وعزیزجون وبچه ها وفامیلهای دیگه به باغ حاج محمد حسن آبمنگل می رفتند (که الان اون باغها ساختمان شده واثری ازش نیست) ولی خانواده رسم سیزده بدر در اون مكان رو داشتند و براي عصرش هم همونجا آش رشته می پختند و کاهو سکنجبین می خوردند.

ب: مراسم افطاري و سحري

آقاي مجتبي قندي:

مرحوم حاج محمد کاظم قندي در ماه های رمضان ، مواقع افطار در منزل سفره افطاري آماده می نمودند و خود در سرکوچه و محل عبورِ افراد می ایستادند و هر رهگذری را فارغ از شغل و مقام و موقعیت اش برای صرف افطاري به منزلشان دعوت می کردند.

اين داستان را از زبان مرحوم آيت الله شيخ احمد مجتهدي رحمت الله عليه بشنويد:

 

آقاي محمد كاظم تهراني راد:

اخلاق حسنه افطاري دادن در نوه دختری مرحوم حاج محمد موسی تاجر تهرانی و با الهام از مرحوم حاج دایی خودشان ( حاج محمد کاظم قندي) در مرحوم حاج محمد تهراني راد نيز بوده است. بعد از ساختن مسجد تهرانی در محله دروس از سال ‌۱۳۴۵ ببعد هر شب در ماه مبارک رمضان برای بیش از ۴۰ نفر روزه دار افطاری بر قرار بوده و هست.

خانم شيوا احمديان تهراني:

مرحوم حاج شيخ مهدي احمديان طهراني در ايام ماه مبارك رمضان افطاري خود را در بازارچه نايب السلطنه با بی بضاعتان ھم محلی شریک میشدند. البته حاج شیخ مهدي به مادیات و امور دنیایی علاقه چندانی نداشتند و مایل بودند درامد کمشان را ھم با نیازمندان تقسیم کنند.

ج: آداب خواستگاري، مهريه، دعوت به مراسم عقد/عروسي و مراسم شروع زندگي مشترك

خانم سپيده السادات سعيدي:

درمورد آمادگي پدر ها براي ازدواج فرزندانشان (بخصوص دختر ها) عرض ميكنم که آقاجون (مرحوم حاج محمد موسي برهاني فر) خیلی می ترسیدند كه دخترها را شوهر بدهند. باوجود خواستگارهای زیاد همه رو رد می کردند وبخاطر این همه فرزندانشون با وجوديكه اون زمان رسم بوده که دخترها ۱۳ ،۱۴ سالگی به خانه بخت می رفتند، در سن نسبتا بالا ازدواج نموده اند.

برعكسِ پدر ها كه زياد دلشون نميخواست دخترشون ازشون دور بشه؛ مادر ها هزار كار ميكردند تا بخت دخترشون زودتر باز شه و بقول خودشون بره سرِ خونه و زندگيش. بچه بودم يادمه كه سفره نذري كه مينداختن؛ تهش رو ميتكوندند روي سر دخترها كه بختشون باز بشه! يا ميگفتند كه در دوره هاي قديمتر شب چهار شنبه سوري با جارو دخترانشون رو از خونه بيرون ميكردند كه تا سال ديگه بختش باز بشه و با شوهرش رفته باشه. دائي ام ميگفته “دختر كه رسيد به بيست بايد به حالش گريست”. البته از سر شوخي با خواهر هاشون بوده.

علی اقا در ٣٣ سالگی، خاله سرور در ۲۳ سالگی، خاله شکوه  در ۲۵ سالگی،  خاله شهین در ۲۶ سالگی، مامانم در ۲۷ سالگی و خاله منصور هم در ۲۷ سالگی ازدواج كرده اند. ولی خب با سختگیریهای اقاجون البته همه ازدواجها شون موفق بوده. خدا رو شكر.

نحوه آشنایی علی اقا و خانمشون: یکی از دوستان توی بازار معرفی کردند. پدرخانمشان تاجر فرش ابریشم بودند بسیارمحترم، خوب و متدين بودند. ایشون هم گفته بودند داماد بعد از عقد دختر منو باید ببیند و همه دخترانشون رو بدین نحو شوهر داده بودند. بنابراین عزیز ومامانم می روند خواستگاری ومی پسندند،  سپس عقد می کنند و تازه علی اقا عروس خانم رو می بینند. البته بسیار خانم خوبی بودند وازدواج شون با وجوديكه کاملا سنتی بود؛ موفق بود.

خاله سرور و سعید اقا هم ازدواجشون سنتی بوده وتوی بازاردوستان معرفی کردند وایشون هم بعد ازعقد تازه روی همدیگر را دیدند و صحبت نمودند.

خاله شهین و اقا محمد علی هم ازدواج سنتی داشتند و دوست دایی ام بودند ایشون. ولی قبل از عقد ایشان اجازه صحبت کردن باهمدیگر رو داشتند وبعدا عقد نمودند. (يه كم تعدیل شده اینجا).

مامانم و پدرم هم محله ای بودند ویکی از دوستان معرفیشون کرده وخواستگاری امدند. باهم صحبت نمودند و بعد از چند روز عقد نمودند.

خاله منصور و حاج حسن اقا با هم فامیل هستند (حسن اقا نتیجه عمهِ عزیزجون هستند)

خانم سپيده السادات سعيدي:

از رسوم ديگه قديمي ها براي بازشدن بخت دخترها رد شدن از زير كمان پنبه زن و از زير توپ مرواريد و دخيل بستن به اون در شب چهار شنبه سوري و موقع تحويل سال و يكي ديگه چرخوندن كاسه چهل كليد در حمام كليمي ها در اودلا جان بوده. عزيز جون هم يه كاسه چهل كليد داشت كه باهاش سرِ ماها آب ميريخت. یه اعتقاد دیگه ای هم که داشتن این بود که زیر منبر حسینیه سادات اخوی دورکعت نماز می خوندن برای باز شدن بخت دخترها.

– یک مراسم دیگری که درخانواده ما بود والان کم رنگ شده این بود که دخترها تا قبل از مراسم جشن عروسی حق برداشتن ابرو واصلاح صورت رو نداشتند هرچند که زمان عقدشون تا جشن عروسی دو سال طول بکشه. چهار روز مانده به عروسی مادرِ عروس خونه خودشون مهمانی می گرفتند و خرید عروس و داماد رو تزیین می نمودند و درگوشه ای ازخانه به نمایش می گذاشتند. خرید هاشون آیینه و شمعدان، لباس و کیف و کفش ( مشکی وسفید ) ازهرکدام، پارچه های  دست دوزی و ساده و پارچه چادری مشکی و سفید، مانتو و ساعت و لباس انواع و اقسام  و از این قبیل چیزها بود. بعد یک آرایشگر خانم دعوت می كردن و مادر شوهر یا خواهر شوهر ابتدا با سکه طلا ابرو عروس خانم رو برمی داشتند ویک خانم ديگر هم كه بهشون ميگفتن “مولودي خون” دعوت می كردن برای اینکه شعر بخواند ومجلس رو گرم نماید وهمه همنوا با شعر خواني او دست می زدند وبدین گونه صورت دختر رو اصلاح می كردند.

– مراسم دیگری هم داشتند و اون اين بود كه  قبل از جشن عروسی. حمام رو قرق می نمودند و اون روز از آمدن افراد غریبه جلوگیری می نمودند. خانواده عروس و داماد رو دعوت می كردن و نهار دادن با مادر عروس بود. این مراسم یک روز برای خانمها انجام می شد یک روز برای آقایون.
در فاميل حاج موسي كه در بازارچه و اطراف اون زندگي ميكردن اين مراسم درحمام حاج موسی زیر بازارچه نایب السلطنه برگزار ميشده. الان این مراسم دیگه منسوخ شده.

خانم رويا صبا نيا:

مادر بزرگم سرکار حاج خانم مرضیه محسنی تعریف می کردند در آن ایام وقتی پدر عروس یا داماد می خواستند برای عقدکنان یا عروسی فرزندشان مهمان دعوت کنند مثل حالا کارت دعوت نمی دادند. یک پاکت یا یه کیسه پر نقل با یک نعلبکی بر می داشتند و میرفتند مثلاً دم حجره یا خانه کسی که می خواستند دعوتشان کنند. بعد از سلام و احوال پرسی نعلبکی را پر نقل می کردند و می گذاشتند جلوی شخص مذکور و می گفتند فلان تاریخ تشریف بیارید عقدکنان یا عروسی “صبیه” (يعني دخترم) یا “بنده زاده” (يعني پسرم) است. طرف مقابل هم که از همان ابتدا با دیدن کیسه نقل متوجه شده بوده خبر خیری هست، نقل ها را می ریخته توی مشتش یا ظرف دیگری و نعلبکی را با احترام بر می گردانده به صاحب مجلس و با تعارفات و دعاهای عاقبت به خیری برای عروس و داماد، قول حضور در مراسم عروسی یا عقدکنان را می داد.

خانم فرح كاظمي نيا (نبوي راد):

مرحوم حاج شيخ مهدي احمديان طهراني که کارهاشون از روی مسائل شرع بود؛ وقتی که مجلس عقدشان بوده، بعدازخوانده شدن صیغه عقد وقتی که میخواستند برای دیدن عروس خانم وارداطاق بشن مادرشون “خانم باجی” روصدا میکنند وکیسه سکه (که مهرعروس خانم در آن بوده است) را بمادرشون میدن که بدست عروس خانم بدهند. بعد، بارضایت عروس خانم وارد اطاق ميشوند.

– حاجيه خديجه خانم تعريف مي كردند كه حاجيه معصومه خانم (خانم خانما) يك سال قبل از تير خوردن ناصرالدين شاه به دنيا آمده بودند و هنگامي كه ازدواج كردند، سيزده سال داشته اند. با توجه به دور بودن فاصله خانه داماد از خانه عروس براي بردن عروس به خانه داماد يك اسب سفيد آورده بودند . معصومه خانم از نظر جثه كوچك و ضعيف بوده و با توجه به سن و سالشان نشستن بر روي اسب بزرگ برايشان سخت بوده است . لذا دايي عروس يعني حاج محمد كاظم كه محرم عروس و بزرگ فاميل بودند؛ حائل عروس بوده و در مسير مواظب خواهرزاده خود بودند و جمعيت پشت سر آنها، عازم خانه داماد شده اند.
تصور كنيد آن زمان چقدر اين صحنه پر جلال و شكوه بوده كه نوه مرحوم حاج محمد موسي بر روي اسب سفيد با اسكورت سرشناس ترين تاجر شهر با چه شكوه و ابهتي رهسپار منزل داماد بوده است.

حاج اصغر تهراني راد:

تقريباً هر ساله پدرم به زيارت كربلا مشرف ميشدند كه من نيز خودم ١٤ بار به اتفاق پدر و مادرم و به رانندگى اينجانب با ماشين بنز پدرم به كربلا رفته ام و اكثر سالها مادرم را نيز همراه خود ميبرديم.
هر سالي كه پدرم بدون حضور مادرم ميخواستند عازم كربلا شوند؛ مادرم ميگفتند از مهريه خودم مرا هم همراهتان ببريد(مهريه ايشان دو هزار تومان بود) كه مجدد سالهاي بعد نيز همين قضيه تكرار ميشد وليكن ان دو هزار تومان همچنان به قوت خود همچنان باقي بود

خانم سعيدي:

یکی دیگه ازاداب و رسوم خانواده این بود که قديم ها حتما مراسم عقد كنان در خانه پدري دختر بود و عاقد به خانه ی عروس می آمدند وصیغه عقد دائم خوانده می شد و دفترها امضا می شد. بعد از امضاي دفتر؛ بزرگتر ها به اتاق عقد ميامدند و بستگان ردیف اول مثل پدر و مادر و خواهر و برادرها و عمو و عمه و خاله و دایی سکه طلا  و يا زيورآلات طلا می دادند به عروس و داماد. هرعید هم مادر زن و پدر زن به داماد و مادر شوهر و پدر شوهر به عروس سکه  می دادند مثلا عید نوروز، عید مبعث، تولد حضرت علی واعیاد اینچنینی.

بعد ها كه سالن مد شد؛ يه بار در خونه عروس سفره عقد می چیدند ویکبار هم درسالن سفره عقد می چیدند مفصل برای فیلم برداری. البته بعضی ها جشن عقد رو جدا می گرفتند جشن نامزدی رو هم جدا در سالن و یکبار بعد از مدتی جشن عروسی رو درسالنی، هتلی، باغی می گرفتند. حالا كه ديگه خونه ها كوچك شده و آپارتماني ……

رسم حنا بندان درخانواده تهرانیها نبود ولی رسم جهیزیه دیدن و مادر زن سلام و اینها بود. زمان نسل مادرم جهیزیه رو با ماشین ميبردند بعد فامیلهای نزدیک مي امدند و مي چیدند. یک مهمانی مختصری هم برگزار ميشده و فامیلهای كمي دور تر كه بعد از جشن عروسی مي آمدند تا عروس و داماد را به خانه بخت بفرستند؛ جهیزیه را هم مي ديده اند.

خانم سعيدي:

“پاتختی” از مجالس پس از مراسم عروسی است و جشنی است که روزبعد از عروسی می‌گیرند و عروس را بر تخت «صندلی» می نشانند. یکی دیگر ازآداب ورسوم خانواده ما رسم پاتختی بوده. اين مراسم به صورت جشن عصرانه بوده و طی آن اقوام و دوستان و خویشاوندان عروس وداماد هدیه ای را به رسم یاد بود به این مراسم می بردند. این جشن عصرانه مختص خانمها بوده وآقایان نمی توانند شرکت کنند
معمولا آدرس مکان پاتختی را درپاکت کارت عروسی قرار می دادند. این مهمانی ساده که بعد ازظهر بین ساعات ۱۶ الی ۱۹ برگزار می شد و هزينه آن به عهده خانواده عروس بوده. پذیرایی آن با كاچي كه صبح درست ميكردند، کیک عروسی، میوه، شیرینی و نوشیدنی بود.

رسومات پاتختی
بعدازصرف پذیرایی نوبت به اهدای هدایای مهمان ها می رسد وخانم مولودی خوان هم به اين جشن دعوت می شده ومی خوانند وبه اصطلاح مجلس گرم می شده ویا کسانیکه که اهل موسیقی بودند مولودی خوان دعوت نمی کنند وموسیقی می گذارند.
درابتدا رسم برآن است تا بزرگترها وافراد نزدیک هدایای خود را به فراخور توانایی خويش تقدیم عروس وداماد کنند مثل سکه و قالیچه و لوازم خونه. معمولا يكي از خانمهاي جوان كه صداي رسا و بلندي داشت؛ مشخصات كادو و نسبت كادو دهنده را با عروس و يا داماد ، به مهمانان اعلام ميكرد و مهمانان دست ميزدند و يا در بعضي از موارد بصورت آهنگين از كادو دهنده تشكر ميكردند.
مهمان ها سعی می کردند هدایای آبرومندانه خودرا به صورت جنس اعم از پتو، ظروف کریستال و بلور هاي تزیینی، ساعت، تابلو و……پیشکش عروس کنند اما درسالهای اخیر پول و تراول نقدی تقدیم شان می شد تاعروس وداماد طبق سلیقه خودشان با پولهای جمع شده کمبودهای جهیزیه شان را جبران نمایند. ولی الان رسم بر این است که درجشن عروسی همه کادو خودرامی دهند ودیگر فردا به پاتختی نمی روند وکم کم پاتختی‌ داره رسمش ازبین می رود. درنسل آقاجون ومامانم ومن پاتختی بوده ولی چندسالی است که دیگر خبری نیست. ازخاطرات پاتختی بگویم که بلورهای زیادی می آوردند وهمه رو بعضی ها می بردند ویک جا می فروختند به قیمت خیلی ارزانتر وچیزهای دلبخواه خودشون رو می خریدند ویا به عروس های بعدی می دادند. این شد که به مرور خانواده تصمیم گرفتند که پول و تراول درپاکت بگذارند و به عروس و داماد بدهند.

یکی دیگر ازخاطرات پاتختی اینه که وقتی عروس و داماد از دو شهر مختلفند؛ ازآداب ورسوم هم خبر ندارند وباعث مسائلی می شود. مثلا شیرازیها شعر واستونک می خونند که خیلی جالبه وقشنگ. در يك مراسمي كه حاضر بودم وقتی کادوها رو باز می کردند بچه ها ودخترهای جوان دست می زدند ومی خوندند: دست شما درد نکنه چرا زحمت کشیدین چرا ویلا ندادین کنار دریا ندادین واین شعر برامون خیلی عادي ومعمولی بود بدون هیچ قصد وغرضی. ولی طرف مقابل که شمالی بودندخیلی ناراحت شدند وبهشون بر خورد وخیلی ناراحت شدن وبلند شدن که بروند ومجلس رو ترک کنند. سوء تفاهم شده بود وبا کلی توضیحات برطرف شد. یا در مجلس ديگه اي كه اصفهاني بودند؛ که یک شعری داشتند كه مضمونش این بود: فلان چیز جهیزیه رواز کجا خریدن فلان چیز رو از کجا نخریدن مثلا چرخ گوشت رو از بازار سید اسماعیل خریدن یخچال رو از شوش خریدن وخودشون می گفتن ومی خندیدن ودست می زدن بدون هیچ قصد وغرضی ولی برای ما تهرانیها توهین حساب شد ومادر عروس خیلی ناراحت شد وسوء تفاهم پیش اومد.

خانم سعيدي:

رسم مادر زن سلام
مادرزن سلام یکی از رسوم بعد از عروسی است که طبق فرهنگ هرخانواده وشهری انجام و برگزار می شود .
این رسم مانند یک جشن کوچک است که مطابق آن سه روز پس ازمراسم عروسی ، داماد وعروس باهم به دیدار مادر عروس می روند وداماد به اندازه توان خود هدیه ای به مادر همسرش می دهد .
رسم مادرزن سلام درخانه مادر عروس برگزار می شود. اگر خانواده عروس تمایل داشته باشند درآن شب با شام ازعروس و داماد و گاهی همراه خانواده داماد از عروس و داماد پذیرایی می کنند و کادو سکه ویا چادری ویا پارچه ولباس می دهند.

اصل ماجرا نشان دادن قدر دانی ازمادر و پدر عروس است و داماد پدر و مادر عروس را مطمئن می كند که مراقب دخترشون هست و تشکرازایشان به خاطر زحماتشان وهمچنین براي نزدیکی وصمیمیت واحترام بیشتر.

– رسم پاگشا
یکی از آداب ورسوم خانواده ما رسم پاگشا است .
پاگشا مراسمی است که طی آن اقوام آقا داماد وعروس خانم آن ها را برای بار اول به منزل خود دعوت می کنند وهدیه ای به عنوان رونما به آن ها می دهند از آن پس ، پای عروس وداماد به منزل میزبان باز می شود جدیدا به خاطر کوچک بودن منازل ویا تشریفات بعضی ها مراسم پاگشا را در سالن می اندازند.

– درمورد سکه دادن به عروس و داماد كه در بین خانواده های عروس وداماد درهر مناسبتی رسم بوده؛ بايد برای نسلهای بعدی که چطور این همه سکه مبادله می شده بگويم كه مادرم تعریف می کنند سکه نسبت به درامدشان (در قبل از انقلاب) خیلی ارزان بوده . مثلا ايشون ماهی ۹۰۰ تا یک تومنی حقوق معلمیشون بوده و سکه بوده ۱۰۰ تا یک تومنی یعنی هرماه با تمام حقوقشون ميتونستند ٩ سكه طلاي تمام پهلوي بخرند. يا حداقل ميتونستن یک سکه بخرند وپس انداز کنند برای آینده شون.

د: جهيزيه

خانم سعيدي:

– در خانواده هاي متمكن؛ جهاز عروس عبارت بوده از قالی دست بافت کاشان دو عدد (معمولا فامیل ما طرفدار قالی دست بافت کاشان بودند) وپرده های مخملی، بلور مثل چراغ لاله و چراغ پایه دار و کاسه و بشقاب چینی که به آنها مرغی می گفتند (بعد ها البته كاسه و بشقاب گل سرخي مد شد) وشربت خوری و چیزهای دیگری که روی طاقچه می چیدند.
سماور و اسباب چای جزء ملزومات اصلی جهیزیه بود. هر دختری به قدر وسعش ظروف مسی می آورد که اسباب آشپزخانه می گفتند. واسباب کامل حمام عروس وداماد وجانماز و روقوری و سرمه دان و وسايل خواب و چند دست بقچه هم جزء جهاز بود.

– قديم ها رسم بوده که حتما ترمه می دادند و ملحفه های گلدوزی شده یا رومیزی های گلدوزی شده با دست. پتوهای مخملی مروارید دوزی شده که خودشون می دوختند یا خانم خياط هاي آشنا.

– یکی ديگه از آداب و رسومی که در خانواده ما منسوخ شده این است که جهیزیه  دختر، خلعتی داماد و …. باطبق دیگر برده نمی شود. قبلا خنچه عقد و وسايل عقد رو طبق كشها از خونه داماد به خونه عروس ميبردن. طبق کشون بدین صورت بوده که ابتدا خانواده داماد قران، آیینه و شمعدان  رو به همراه نبات و کله قند در یک طبق و ساير وسايل  رو در طبقهاي ديگه همراه خنچه عقد كه درونش يك نان سنگك بزرگ بود و با اسفند هاي رنگين دور تا دور اون تزئين شده بود رو با ساز و دهل به خانواده عروس می بردند.

طبق كش هاي مراسم عروسي و ساز و دهل زن هاشون

همانطور که در عکس پیداست زنها و دخترها به پشت بام می رفتند وطبق کشها رو می دیدند و مردها پایین بودند و تماشا می نمودند کلا اینطوری همه ی اهالی محل متوجه می شدند این عروس و داماد چی دارند و چی ندارند.

“خلعتی” که خانواده عروس به داماد می دادند عبارت بود از کت وشلوار، لباس و لوازم شخصی داماد، پیراهن براي پدر وبرادرها و شوهر خواهرها و چادرمشکی و لباس و روسری براي مادر داماد و خواهر های داماد و جاریها.

معمولا خلعتی راخانواده عروس به خانواده داماد در روز پاتختی میدادند و خانواده داماد هم قباله پیچ می دادند. “قباله پیچ” یعنی قباله ازدواج را در ترمه می پیچیدند و همراه یک هدیه مثل سکه یا پارچه لباسي يا چادر مشکی به مادرزن می دادند.

“عزیزجون”می گفتند یک سر جهیزیه من سربازارچه ی  نایب السلطنه بود یک سرش دم خونه “آقاجون” (کوچه دکتر مثقالی) بود و طبق کشها می آوردند. اون موقع ها کمتر کسی تخت و مبل توی جهیزیه اش بود ولی من داشتم کلا جهیزیه ی کاملی داشتم فقط چوب گربه زنی نداشتم 😐من گفتم چوب گربه زنی چیه دیگه ؟ عزیز گفتند یه ضرب المثله کنایه ازاینکه اگر توی حیاط نشسته بودیم وگربه ای اومد گربه رو با اون چوبه بزنیم بره.

خانم بدر السادات شبيري:

با عرض سلام ميخواهم از جهاز وعروسیهای قدیم که دیدم برایتان تعریف کنم.  تمام کار قدیم بااخلاص وارامش ومحبت بدون تظاهر وچشم وهم چشمی بود. قدیم جهاز را با چند تا طبق بسته به تمكن خانواده، میاوردند. طبق اول ایینه و شمدان وقران بود طبق های بعدی دوتا بقچه ترمه یکی لباس داماد ویکی لباس عروس بعد دو تا بقچه یکی لوازم حمام داماد یکی براي عروس که حوله ولنگ ولیف بود. چون قدیم ها حمام ها عمومی بود واقایان لنگ میبستند. بعد کله قند، چای و صابون برگردان و حنا همه اینها توی زرورق با روبان درست میکردند. بعد ظروف چینی طبق بعدی. ظروف بلور، بعد مس از کفگیر وملاقه قابلمه ودیگ وابکش همه مس بود هر کدام اینها در یک طبق بود. درطبق دیگر چراغ سه فیتیله وچراغ گرد سوز ومال بعضیها زنبوری هم بود. طبق بعد متکا دویاسه تا. بعد لحاف. بعد تشک. ما بچه ها تا صلوات میفرستادند،خوشحال میشدیم میرفتم روی پشت بام بتماشا. خانم ها ودختر ها توی کوچه خیلی بد میدانستند بروند. درب منزل داماد که میرسیدند اسپند دود میکردند وانهاییکه طبق روی سرشان بود طبقها را میچرخاندند تا وارد منزل شوند. خیلی زیبا ودیدنی بود. بعد شب عروسی قباله پیج میگفتند یک قواره پارچه باقباله را در یک پخچه ترمه میگذاشتند وقتی دنبال عروس میرفتند این را بمادر عروس میدادند منزل ها نزدیک هم بود ماشین لازم نداشت از این کوچه به دو کوچه انطرفتر میرفتند. اطاقها بزرگ یکي اقایان، یکی خانمها. اشپزهم در اشپزخانه مشغول غذا اماده کردن فقط چلو کباب با کره ویک تخم مرغ بدون سفیده توی جا تخم مرغ خوری. سفره پهن میکردند وهمه سر سفره با تنگهای دوغ یک اطاق اقایان یک اطاق خانمها حياط ها بزرک دور حياط اطاق بود. به اشپزخانه مطبخ میگفتند همش صفا بود وشادی. بعد از شام همه خدا حافظی میکردند میرفتند بعد فردا روز پا تختی بود جشن میگرفتند دور حیات بدیوار قالیچه و دور قالیچه را مهتابی وحیات را هم فرش میکردند وهم میز و صندلی میچیدند. عصر مهمانها تشریف میاوردند وپذیرایی میشدند با کادو. این عروسی بود حالا عقد کنان جدا یک روز عقد میکردند یک روز اقایان ویک روز خانمها باز هم حياط را فرش وچرغانی میز وصندلی ومیوه وشیرینی عقد کنان منزل عروس وپا تختی وشب عروسی منزل داماد خلاصه هرچه بگویم از این خاطرات باز هم کم است

روز صبح پاتختی (قبل از ظهر اینها) دریک اطاق جمع میشدند وفقط خانمها بودند “خلعتی” رو كه در يك بقچه ترمه بود مياوردند و به مادر شوهر و خواهر شوهر، پدر شوهر، جاری و اگر پدر بزرگ و مادر بزرگ هم داشت بهمه انها یک قواره پارچه میدادند.

خانم سعيدي:

طبقها رو هم هفت بار می چرخوندند درحیاط خانه داماد واسفند دود می کردند وصلوات می فرستادند بعد داماد لای لبهای طبق کش پول می گذاشته بعدا طبقها رو روی زمین می گذاشتند دور طبقها رو گل طبیعی می چیدند ویک طبق هم توش اسفند تزیین شده بوده با نون سنگک. درمیدان قیام یا میدان شاه سابق سر کوچه سرور یا شهید کریمی فعلی یک مغازه باریک بود اسم صاحبش مش ممد لبویی بود که قدیمها خنچه دار بوده وطبق کشی اون محل با ایشون بوده دربچگی ایشون رو دیده بودم روحش شاد.

آقاي سيد جلال سعيدي:

مراسم طَبَق كِشي را به نقل از آقاي سعيدي با صداي خودشان بشنويد:

 

آقاي احمد اعتمادفر:

حدود صد سال پيش و حتي كمتر، رسم بوده كه پدرِ عروس ليستي از جهيزيه اي را كه تهيه نموده بوده آماده ميكرده بنام “سياهه جهاز” و در حضور چند تن از ريش سفيدان فاميل آن ليست را  با صداي بلند؛ ميخوانده و از داماد و چند شاهد  پاي آن برگ امضاء و يا اثر انگشت ميگرفته است.

 

ه: سيسموني

رسم بوده كه مادرِ دختر قبل از زايمانِ دخترش وسائلي را براي نوزادي كه بزودي متولد خواهد شد؛ آماده و به منزل داماد و دخترش ميفرستاده است. اين رسم كماكان پابرجاست و به آن وسائل “سيسموني” ميگويند.

خانم سعيدي از سوي خانواده مرحوم حاج محمد موسي برهاني فر و همسرشان مرحومه نصرت الزمان فخار در اينمورد، چنين نقل مينمايند:

برای سیسمونی؛ بقچه سفید گلدوزی شده می دادند كه يك عکس گلی، جوجه اي چيزي روش داشت. عزيز جون همراه همه اونها ظروف مسي هم ميدادند:

طاس حمام مسي (قطرش اندازه يك مداد است)

آبكش مسي (قطرش اندازه يك مداد است)

عزیزجون این مس ها رو هم برطبق رسم توی سیسمونی گذاشته بودند. مس ها چکش خورده و خیلی قديمي هستند

“یه چیز جالب دیگه ای که رسم داشتند این بود که یه لباس چلوار سفید دست دوز هم می گذاشتند كه اسمش بود لباس آخرت. بچه که بدنیا می آمد روزاول تنش می کردند. عزیز جون می گفتند لباس آخرت رو برای سلامتی تنه بچه می کنند بعد لباسهای دیگر رو روش به او می پوشاندند”

“یه پارچه های نخی کوچک هم می گذاشتند که توش نبات وقند بوده وبانخ می بستند که کار پستونک رو می کرده. سی، چهل تا از اینا توی سیسمونی بوده”