فلک کردن تجار قند

گرانی قند و فلک کردن تجار مقدمه انقلاب مشروطیت

710766

گران شدن قند در اواخر رمضان سال ۱۳۲۳ هجري قمري (١٢٨٤ خورشيدي) منجر به حرکتی تاریخی شد.

در آن سال، چند سالي از فوت جدِ اعليِ ما ميگذشت (متوفي در سال ١٢٨٠ خورشيدي) و حاج محمد علي طهراني (فرزند ارشد ايشان) حدوداً ٥٠ ساله (متولد ١٢٣٥ خورشيدي) و حاج محمد كاظم قندي (فرزند دوم  وي) حدوداً ٤٦ ساله (متولد ١٢٣٨ خورشيدي) و علي اصغر قندي  (پسر ارشد حاج محمد كاظم) كه در تجارتخانه حاج محمد كاظم مشغول بكار بود، حدوداً ٢٢ ساله بودند (متولد سال ١٢٦٢ خورشيدي).

از گرانی قند تا هجرت

جریان‌های بعدی راه را برای مشروطه و اسلام‌خواهی در ایران جدید گشود، علما در مهاجرت صغری این گام تاریخی را برداشتند. وقتی قند در رمضان سال ١٣٢٣ هجري قمري گران شد و والی تهران دستور به فلک کردن تجار معتبر و با آبروی تهران را داد، هیچ کس فکر نمی‌کرد که چند سال بعد این غائله با تغییر شکل حکومت از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه همراه شود. در فرایند شکل‌ گیری این رویداد تاریخی و پس از به فلک کشیده شدن تجار، پای روحانیت شیعه نیز به میان کشیده می‌شود.

 گزارش‌های تاریخی می‌گویند بهای قند از منی پنج قران، به هفت الی هشت قران رسید. علت این گرانی را جنگ روسیه و ژاپن در سال ١٩٠٥ میلادی اعلام کرده‌اند، اما علت هرچه باشد، همین گرانی بهانه‌ای شد برای علاء‌الدوله والی تهران که با نظر عین‌الدوله صدراعظم وقت دستور دهد تا چند تن از بازاریان را که اعتراض‌هایی به سیاست‌های ظالمانه مسیو نوز بلژیکی در گمرکات ایران داشتند، فلک کنند. دود این آتش بعدها به چشم حکومت ایران رفت و خیلی چیزها را تغییر دارد. ماه رمضان پایان یافته بود و مساجد از جمعیت تهی. روز دوشنبه بیستم آذرماه ۱۲۸۴(۱۴شوال۱۳۲۳) علاءالدوله حكمران تهران كه مردی گردنكش و سختگیر بود دستور داد تا هفده تن از بازرگانان به اداره حكمرانی خوانده شوند تا علت گرانی قند از پنج قران به هفت قران را توضیح دهند. از جمله تجار سرشناس حاج محمد کاظم طهراني (قندي) بوده ولی چون پسر بزرگ ایشان (حاج علي اصغر قندي) همه کاره تجارتخانه بوده داوطلب می شود که به جای پدر به مقر حکومت برود ولی بعدا چون احساس می کردند ممکن است با تجار با اهانت برخورد شود قرار می شود بعضی از دلال های قند را به جای ایشان به مقر حاکم بفرستند . چند تنی كه رفتند با آن كه بازرگان قند نبودند توضیحات خود را به علاءالدوله ارائه كردند، اما علاءالدوله گوش نداد و دستور داد آنان را به فلك بستند و چوب به پاهای آنها زدند. در میان آنها حاجی سیدهاشم قندی یكی از بازرگانان قند كه مردی سالخورده بود نیز حضور داشت. علاءالدوله با تندی از او پرسید: چرا قند را گرانتر كرده اید؟ حاجی سیدهاشم قندی گفت: در سایه پیشامد جنگ روس و ژاپون قند كمتر می آید و باز در تهران ارزانتر از دیگر شهرها ست. علاءالدوله گفت: می گویند شما قند را كنترات كرده اید. گفت: ما ( كنترات) نكرده ایم و خود از بازرگانی دیگر می خریم. علاءالدوله از حاجی سیدهاشم خواست تا نوشته ای بدهد كه قند را به قیمت قبلی به فروش برساند كه حاجی سیدهاشم از این كار سر باز زد و گفت: من چنان نوشته ای نمی  بدهم ولی صد صندوق قند خودم می آورم و پیشكش می كنم و دیگر به داد و ستد نمي پردازم. در این میان منشی سعدالدوله وزیر تجارت زیر گوش علاءالدوله گفت: حاجی سیدهاشم فردی آبرومند و ارجمند است. وزیر تجارت مرا فرستاده كه درخواست كنم با احترام با او برخورد كنید. علاءالدوله از این پیغام سخت ناراحت شد و چون می دانست حاجی میز علینقی پسر حاجی سیدهاشم نزد وزیر تجارت رفته به شدت خشمناك گردید. در این هنگام حاجی سیداسماعیل خان (كه سرهنگ توپخانه و یكی از بازرگانان قند هم بود) را آوردند و او در آمدن به اتاق تعظیم نكرده  و به سلام بسنده نمود .

image
لذا بر خشم كور كورانه علاءالدوله افزوده شد و دستور داد او را با حاجی سیدهاشم به فلك بستند و به زدن پرداختند و چون پسر حاجی سیدهاشم بی تابی می كرد و خود را روی پاهای پدرش می انداخت، علاءالدوله دستور داد پاهای آن دو را باز كردند و این بار پسر حاجی سیدهاشم بود كه باید ۵۰۰ چوب به پاهایش می خورد. هنگام ناهار شد و علاءالدوله خواست تا با زور نوشته ای درباره كم كردن بهای قند بگیرد، غافل از اینكه در بیرون، شهر به هم خورده و مردم به پشتیبانی از بازرگانان بازارها را بسته اند. مشیرالدوله وزیر خارجه چون ماوقع را شنید سعی كرد تا جلوگیری كند و كسی را فرستاد تا حاجی سیدهاشم و دیگران را نزد او ببرند تا با آنها مهربانی و دلجویی كند؛ ولی پیش از این دلجویی یا به عبارت بهتر چاره جویی، طبل رسوایی استبداد به صدا درآمده بود و آنچه نباید می شد شده بود. عین الدوله بی پروایی می كرد و خود پیدا بود كه كار با دستور او بوده. سعدالدوله وزیر تجارت نزد وی رفت و از این كه علاءالدوله حكمران تهران در كارهای بازرگانان دخالت كرده بود آزردگی بسیار نمود. عین الدوله پاسخ داد كه با اجازه خود من بوده است.

موسیو نوز بلژیکی با عبا و عمامه و قلیان؛ تهران ١٢٨٤
موسیو نوز بلژیکی با عبا و عمامه و قلیان؛ تهران ١٢٨٤

(انتشار اين تصویر از موسيو نوز بلژيكي که در آنزمان مدیر کل گمرکات ایران بود یکی از مهمترین عوامل شروع نهضت مردم تهران قبل از نهضت مشروطه قلمداد می شود.)

آیت الله بهبهانی و طباطبایی و همراهانشان وقتی خبر را شنیدند مردم و بازاریان را دعوت كردند تا مغازه ها را بسته و رو به مسجد شاه بیاورند و در آنجا به شور و هیاهو پرداختند و اعتراض خود را به رفتار علاءالدوله و عین الدوله ابراز داشتند. كسروی می گوید:

“شباهنگام امام جمعه كسانی از سران اینان را به خانه خود خواند؛ و با آنان مهربانی نمود و همراهی نشان داد و چنین گفت: امروز هنگام پسین بود كه بازارها را بستید و بسیاری از مردم از چگونگی آگاه نشدند. فردا باز بازارها ببندید؛ و علما را به مسجد آورید تا به همدستی كاری پیش رود. فردا بازارها را باز نكردند و باز در مسجد شاه انبوه شدند و هنگام پسین دنبال علما فرستاده و جز از حاجی شیخ فضل الله كه رو ننمود دیگران را كشیده و به مسجد آوردند و امام جمعه نیز بود و با همگی گرمی می نمود”

این تجمع را می توان آغاز حر كت مردم برای احیای حقوق مدنی دانست. حر كت نسنجیده علاءالدوله و عین الدوله مقدمات بست نشستن دو سید آيت الله (سيدين) و همراهانشان در حرم حضرت عبدالعظیم را به وجود آورد.